ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
30
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
گرايش بيشترى داشت و او هم نسبت به طائع محبت و دوستى بيشترى مبذول مى داشت . سيد رضى در قصدهيى كه به ظاهر در مدح قادر سروده خطاب به او چنين گفته است : « اى امير مومنان ، توجه داشته باش كه ما در درخت بلندى و علو از يكديگر جدا نيستيم . هنگامى كه بخواهيم بر يكديگر افتخار كنيم ، ميان ما تفاوتى نيست و هر دو در برترى ريشهدار و عروقيم . جز خلافت كه ترا مميز ساخته و زيور آن بر من نيست و عقد آن بر گردن تو آويخته است . » گويند قادر در پاسخ اين اشعار گفت : آرى بر خلاف ميل شريف و تا بينى او بر خاك ماليده شود . شيخ ابو الفرج بن الجوزى در كتاب تاريخ خود ضمن بيان مرگ شيخ ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن محمد طبرى ، فقيه مالكى ، گفته است كه اين شيخ در بغداد ، شيخ همه شاهدان عدل و سالار ايشان بود و احاديث بسيار شنيده و مردى بزرگوار و بخشنده بر اهل علم بود . و شريف رضى كه خدايش رحمت كناد به هنگام جوانى قرآن پيش او مى خواند . روزى شيخ از او پرسيد : اى شريف خانهء تو كجاست گفت : در خانهء پدرم در محله باب محول ساكنم . گفت : كسى چون تو در خانهء پدرش نمى نشيند . من خانهء خود در محله كرخ را كه به « دار البركة » معروف است به تو بخشيدم . شريف رضى از پذيرفتن آن خوددارى كرد و گفت : من هيچگاه از پدر خويش چيزى نپذيرفتهام ، شيخ گفت : حق من بر تو از حق پدرت بزرگتر است ، كه من كتاب خداى متعال را چنان به تو آموختم كه حفظ كردى ، و شريف رضى آن خانه را پذيرفت . سيد رضى به سبب علو همتى كه داشت ، همواره با نفس خويش براى رسيدن به كارهاى بسيار بزرگى كه به خاطرش خطور مى كرد در ستيز بود و آن خواستها را در شعر خويش مى سرود ، ولى از روزگار براى وصول به آن يارى و مساعدتى